محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

4013

تاريخ الطبرى ( فارسي )

مگر نه جوان نو سال كه آنها را پيش يزيد بن عبد الملك فرستاد كه آنها را پيش آورد و گردنشان را بزد . گويد : وقتى مسلمة بن عبد الملك از جنگ يزيد بن مهلب فراغت يافت ، يزيد ابن عبد الملك در همين سال ولايتدارى كوفه و بصره و خراسان را يك جا به دو داد و چون يزيد اين ولايتها را به دو داد مسلمه ولايتدارى كوفه را به ذو الشامه ، محمد بن عمرو معيطى ، داد . چنان كه گويند از آن پس كه خاندان ملهب از بصره برون شدند ، شبيب بن حارث تميم به كار بصره پرداخت و آنجا را مضبوط داشت و چون بصره به قلمرو مسلمه پيوست عبد الرحمان بن سليم كلبى را عامل آنجا كرد و نگهبانى و حادثات آنجا با عمر ابن يزيد تميمى شد . گويد : عبد الرحمان مىخواست مردم بصره را كشتار كند ، عمر به دو گفت : « مىخواهى مردم بصره را كشتار كنى اما در كويفه دژى ندارى كه بوقت حاجت آنجا روى ، به خدا اگر مردم بصره تو و يارانت را با سنگ بزنند بيم دارم كه ما را بكشند . ده روز به ما مهلت بده تا براى اين كار مهيا شويم » گويد : آنگاه عمر كس پيش مسلمه فرستاد و آنچه را عبد الرحمان مىخواست كرد ، به دو خبر داد ، مسلمه عبد الملك بن بشر را به عاملى بصره فرستاد و عمر بن يزيد را بر نگهبانى و حادثات باقى گذاشت . ابو جعفر گويد : در اين سال مسلمة بن عبد الملك ، سعيد بن عبد العزيز عاصى را ( به خراسان ) فرستاد وى همانست كه او را سعيد خذينه مىناميدند و اين لقب را چنان كه گويند ، از آن رو به وى دادند كه مردى نرمخوى و آسانگير و خوش گذران بود ، وقتى به خراسان رفت بر يك بختى بود و كاردى به كمر خويش آويخته بود ، شاه ابغر پيش وى رفت ، سعيد تنها يك جامه به تن داشت كه رنگين بود و اثاث رنگين اطراف وى بود ، و چون از پيش وى برون شد به دو گفتند : « امير را چگونه ديدى ؟ »